قصر مهتابی آستر

هر کس « مون پالاس» پل آستر را خوانده باشد، میفهمد من چرا اینقدر خوشحالم امشب. میفهمد چرا همین امروز که این کتاب را شروع کردم و یک نفس ۲۰۰ صفحه اش را خواندم، تلویزیون فیلم « دور دنیا در هشتاد روز » را نشان داده .حکمت اش را میفهمد!

نمیدانم اولین کتابی که که از آستر دیدم و قصد کردم بخوانم چه بود، میدانم اما که خوشم نیامد و همان صفحه های اول ماندم. «مون پالاس » خیلی وقت بود که بین کتاب ها مانده بود و خاک میخورد. امروز که از سر کنجکاوی برداشتمش، تا شب ولش نکردم. مثل این بود که اتفاقی سر صحبت را با کسی که خیلی هم ظاهر جذابی ندارد باز کرده باشی و دیگر از جایت بلند نشوی. یک جور صمیمیت و هوشمندی و بی خیالی لذت بخش در تمام کتاب بود. کمی شبیه نوشته های ونه گات...اما بی خیال تر. همین بی تفاوتی مشهور جوان ها که ۵۰ سال پیش آنطرفی ها داشته اند و تازه به مملکت ما رسیده!

* « مارکو استنلی فاگ» همان جوان باهوش بی خیال دوست داشتنی کتاب است...دیدن « دور دنیا در هشتاد روز » هم ربطی به فامیلش و دایی اش دارد که به او میفهماند سرنوشت مراقبش است! ( به من ربطی ندارد که توضیح زیادی گنگ است...بروید بخوانیدش خب!)

/ 1 نظر / 7 بازدید
داداش جون(كوچيكه)

1.توضيح گنگ نيست گه است 2.ما به عمرمان چه كتابي خوانده ايم كه اين دوميش باشد- 3.فعلا يادم نيست