شب بیست و سوم رمضان بود به گمانم. با دوستی رفته بودیم سخنرانی دکتر فراستخواه . نواختن نی هم بود و به قول خودشان احیای مدرن...برای کسانی که دلبستگی های مذهبی دارند و مجالس معمول سیرشان نمیکند.

:خوب بود. آخر شب دوست ام میخندید و می گفت

 آره...همین مهسای ما که اینقدر از پلورالیسم و سکورالیسم حرف میزنه و مثلا کلی از این مراسم لذت برده، فردا که بریم حرم ، دو پر چادرشو دور گردنش گره میزنه و میگه: مو دستم به ضریح نرسه زیارت بهم نمیچسبه!

.خندیدم. راست میگفت. بدجوری «سنت» ای هستیم. همه مان

/ 10 نظر / 4 بازدید

باز نسبت به خودت توهم زدی؟ برو بذار باد بياد!

بهروز

يه جوری می‌گی که انگار... شک بين يک و چاره!

انسيه

آخه مجيد توکلی که ديگه نيست

مسعود

سلام عيدت مبارک از طرف يک همشهری جوان خوان من يه پست تو وبلاگم دارم می خوام ببينيش و نظرت رو بگی ممنون

بهناز

هی بايد براش اسم گذاشت مگه؟! حالت خوب بود یا نه؟! خوب تر از وختی که سکولار و پلورال و نمیدونم چی چی لار بودی بیا با یه اسم زشت بد مزه اش نکنیم!

کرگدن

لطفا برای من به اسم خودت کامنت بگذار

مينا موسوی

وبلاگ جالبی داريد می تونم نام اصلی شما را بپرسم؟ شما از نويسندگان همشهری جوان هستيد؟ شما پزشک هستيد؟

مهسا

ممنون! مهسا مصطفوی! نه!! گاهی چيزکی چاپ شده باشد شايد!! پزشک نه،دانشجوی پزشکی، سال پنجم!