...به معمولی ترین داشته های معمولی ترین آدمها حسودی میکنم

/ 7 نظر / 7 بازدید
مهسیما

دقیقا" !!! مخصوصا به خوشحال بودنشون به الکی خوش بودن !

مریم

سلام دوست عزیز من چند وقت پیش اتفاقی به وبلاگتون رسیدم امروز که یادداشت شما را که قبلا اینجا خونده بودم در همشهری جوان خواندم فکر کردم که کس دیگری یادداشت شما را برای مجله فرستاده بعد به ذهنم رسید که حتما خودتان هم همشهری جوان خون هستید و آن را فرستادید از پستهای وبلاگتون خیلی خوشم اومد و هم اینکه از نوشته هاتون مثل برخی نوشته های توی وبلاگ ها یک خطی و تکراری نبود و احساس نزدیکی می کنم به نوشته هاتون حرفایی که خیلی وقتا از ذهن خودم گذشته فقط در مورد دایره زنگی مثل شما فکر نمی کنم! با بهترین آرزوها

آرش

بعد مدتها خیلی خیلی خیلی 20

tohid

[نیشخند][نیشخند] gheyre mostaghim khastid begid ke be man hasodi mikonid [چشمک] ?

یار

پاشویه عزیزم , پاشویه!

مریم

سلام از دیدن میل ات خوشحال شدم میدونی چرا این یادداشت که در همشهری چاپ شد اینقدر تو ذهنم مونده بود که با دیدنش یادم افتاد که تو وبلاگ شما خوندمش؟ چون من هم دقیقا اون حس رو تجربه کردم من وبلاگ ندارم اما یک چیزهایی به عنوان شعر و دست نوشته برای خودم می نویسم من چند باری که به وبلاگ های مختلف رفتم زیاد توجهم رو جلب نکردند اما در وبلاگ شما یک چیزی بود که .. شاید یک حس فرو خرده ای که خیلی هامون تجربه ش کردیم خیلی از ما دخترها مثل حسی که با گوش دادن به والس فیلم املی بهت دست داده حالا امیدوارم که این جمله م لوس و شعاری نباشه اما: "به امید روزی که ما هم تجربه رها زندگی کردن رو داشته باشیم و اینهمه مجبور به مهار کردن ساده ترین احساساتمون نباشیم " باز هم به وبلاگت میام برای خوندن مطالب زیبات با بهترین آرزوها

مریم

من به سیبی خشنودم... "سهراب"