کد99

خب بله. خودم را لوس می کنم.گاهی این قدر ها هم بد نیست دکتر بودن. خبر که دادند مریض کد شده ( اصطلاح علمی برای اینکه بگویند تقریبن مُرده!!)  نصف بیمارستان را با روپوشی که دکمه هایش باز بود دویدم. بالای سرش که رسیدم ماتم برده بود. درست عین این فیلم های احمقانه!! به جز دو تا بهیار ، هیچ کس نبود. صدایم که زدند یکهو حواسم برگشت. پریدم روی مریض و شروع کردم به ماساژ‌قلبی دادن و داد زدن که :...آدرنالین... آتروپین... آمبو بگ ... انتوبه... ( یک سری کارها برای زنده کردن بیمار!!) پزشک اورژانس تازه رسیده بود که گفت :« مریض برگشت!» باورم نمیشد. به مانیتور نگاه کردم و باز ماتم برد. تازه فهمیدم خیس عرق شده ام. برگشته بود. چند ساعت بیشتر. چند روز بیشتر. خوب بود ها!

زنِ چهارم مریض دخترکی سبزه و بلوچ بود که آمد به طرفم و گفت : می خواهیم مریضمان را ببریم خانه ....

/ 3 نظر / 20 بازدید
.

پیامی در کار نیست: پدسسسسسسسسس....

آدم...

زن زیاد گرفتن کار آدم را به احیائ میکشاند.

بابك

با سلام خيلي جالب مي نويسين البته بنده بيشتر به قول داستايوفسكي عملگرا هستم و صاحب اندكي هوش ولي نميدونم چرا جزء نخبه ها (نخاله ها)در آومدم. از نوشتن مطالب زيباتون ممنون چون خيلي سرم شلوغه نمي تونم مثل شما سايتتون رو مطالعه و پيگيري كنم ولي از اينهمه ذوق و فن بيان جالب كه همراه با دانش و مطالعه هم هست كلي لذت بردم. مرسي