لذت بخش ها  یی در زندگی ام هست که از دیگران دارمشان. کتاب هایی که در کتابخانه ی پدربزرگ بوده، مجله هایی که دایی ام مثل یک تابو ازشان نگهداری میکرد، شعر هایی که عاشق ها و معشوق ها برایم خوانده اند ، و جاهایی که دوستی مرا برده و نشانم داده است. این ها همه خوب اند. اما لذت بخش ها ی دیگری هم هست که خودم کشف اشان کرده ام.. ناگهان، در یک لحظه ی شهود وار.هیچ کس به من  نشانشان نداده و نگفته باید از این ها خوش ات بیاید. این ها را دوست تر دارم. یک جوراهایی دارایی های شخصی ام به حساب می آورمشان . و لذت اشان هم برایم بیشتر است.

قیصر هم از اینها بود. نمی دانم چند ساله بودم که پیدایش کردم. می دانم که خیلی شخصی و عزیز و دل ناک بود برایم. آنقدر که گاهی حسودی ام می شد و کتاب هایش را به کسی نشان نمی دادم.

همین است. همین است که هنوز هم بعد از گذشت نمیدانم چند روز ، دوست دارم برایش بخوانم:

...من هنوز اینجای دلم درد میکند»

«! همین جا که تو یی

/ 4 نظر / 5 بازدید
گلی

لذت های شيرينی داشتی..اما در مورد قيصر هم شعرهاش هست گرچه خودش نيست..

پشه

قيصر امين پورو چرا انقدر دوست دارن؟ رازيه برا خودش نه؟

شوپه

مچکرم!

کرگدن

لطفا مرا از ليست پيوندهايتان حذف كنيد. ممنون.