ج د ا ج د ا

«شب های سپید» داستایفسکی را می خواندم. متن خیلی قوی نبود...ترجمه هم. کاغذ هم کاهی و دوست داشتنی نبود. اما یک چیزی بود که خواندنش را برایم دلنشین کرده بود.  شکل حروف بود. مثل کتاب های قدیمی بود...همان حروفی که انگار کسی یکی یکی برداشته بودنشان و آرام روی صفحه فشارشان داده بود. همان حروفی که همیشه با حرف بعدی فاصله کوچکی داشتند... همان حروفی که نمی دانم اسمشان چیست... یا چرا اینطوری بودند.

. هر چه بودند ، خوب بودند

/ 5 نظر / 8 بازدید
vingt e un

vow ... man harchi donbale in keteb gashtam giresh nayavordam !!!!! vali ba in osaf chizi ro ham az dast nadadam pas !!!

isphilosophy

بولتن دانشجويان و دانش‌آموختگان فلسفه ايران Iranian Students of Philosophy www.isphilosophy.com

faraneh

سلام.خوبی؟؟خوبه باز حداقل حروف تایپیشو دوست داشتی.این یکی از اون کتابهایی بود که وقتی شروع به خواندنش کردم پشیمون شدم که چرا خریدمش!!!

یار

××× ×××××××××

کارکتری از شهر قصه

به اون چاپ هم میگن ملخی ... که از رو فشار حروف سربی کنار هم چیده شده بر روی کاغذ به وجود میاد.....