مال خانه

استاد داشت نکته هایی در مورد «ترومای کلیه » میگفت و من دو برگ سرنسخه برداشتم تا نکته ها را یادداشت کنم.

بچه ها که رفتند ، دکتر آرام نگاهم کرد و گفت : خانم دکتر.... نمیشه از اموال بیمارستان استفاده ی شخصی کرد.

له شدم. ادعایی ندارم، خیلی هم مقید نیستم ، اما له شدم.

/ 6 نظر / 12 بازدید
شوپه

این طور وقتا باید با کمال پر رویی و خون سردی جواب داد: "همه کار مملکت درست شده فقط سرنسخه برداشتن ما مونده؟" [شیطان]

پیام

چندان موافق حرفهای استاد و شرمندگی متعاقبش نیستم چون در این صورت دانشجوها باید شرمنده تمام اون دستکشای لاتکس و ستهای پانسمان و نخهای سوچور و سوند و لوله های نازوگاستریال و خیلی چیزای دیگه ای باشن که استفاده می کنن تا یاد بگیرن (به ویژه اگه فکر کنیم دانشجوها دفعه های اول نمی تونن درست ازشون استفاده کنن).. وقتی داریم از بیمارستان آموزشی حرف می زنیم یعنی تمام امکاناتش می تونه صرف آموزش دانشجوها بشه و تو هم نامه فدایت شوم نمی نوشتی روی اون کاغذها.. در بهترین حالتش می شه تصور کرد این استاد آشنا نبوده با الفبای محیط های آموزشی..

یار

هم ا یشون خوب گفتن هم شما خوب له شدید . حق با هر دو تونه !!

صبح

واعظا کین جلوه در محراب و منبر می کنند ... خود به خلوت می رسند آن کار دیگر می کنند . . . گوئیا باور نمی دارند روزی داوری کین همه دخل و دغل در کار داور می کنند!

...

مهسا اینقدر له شدی که آپ نمی کنی؟

محمد رضا

یکی از موضوع هایی که دوست دارم روش بحث کنیم یک همچین چیزیه. یک بار بشینیم جای تو و نظر بدیم یعد بشینیم جای استاد. یک چیزهایی میاد دستمون. حالا دوباره.یک بار جای تو و بعدش جای استاد. و باز هم چیز هایی دستگیرمون میشه. و اینکار رو اینقدر ادامه بدیم که نیازی به هیجی نباشه. نه گفتن نه نوشتن نه قضاوت نه هیجی دیگه.