شب و من و افتادن

می آیی بنویسی . کلی چیز توی دلت قلنبه شده که جان می دهد برای نوشتن. برای خوانده شدن. برای لذت بردن.

قبلش ، لینک ها را باز می کنی. از یکی به بعدی ... یک ساعتی هست نشسته ای. همه اش را نوشته اند. و چقدر قشنگ تر و شکلاتی تر و دورنی تر. بله خب... این احساس ناب هم هست که خیلی ها هستند که مثل تو میبینند و می چشند و می نویسند ... اما دیگر چیزی نداری برای نوشتن.

پ . ن . :‌این یکی را البته کسی ننوشته بود. اینکه مریضم اسمش بود : کلوخ شب افتاده ‌!!

/ 3 نظر / 9 بازدید
صدرا

دلم برات تنگ شده همین

صدرا

سلام گاهی شب اونقدر طولانی میشه که یادمون میره روزیم هست اما اگه این شبها طولانی ترین و تاریک ترین و ... باشه بازم می دونم و ایمان دارم خورشید هست . می تابه به زودی

فرانه

من یاد گرفتم اول مینویسم بعد میرم می خونم وگرنه مخم کامل خالی می شه!!!