هوا سرد بود. جلوی دانشگاه منتظر تاکسی بودم. جلوتر از من دخترک و رفیق اش ایستاده بودند. دیده بودمشان قبلا. از آن دست دختر های کاردانی دانشگاه که به هر حربه ای پی جذب کردن آقای دکتر ها هستند. خوشم نمیامد ازشان.

تاکسی آمد . یک مسافر مرد هم جلو سوار بود. نشستم عقب.هر چه بوق زد دختر ها اهمیتی ندادند. راه که افتاد، راننده به مرد گفت:« آره...وقتای دیگه که خودشونو میکشن تا یه تاکسی پیدا کنن... حالا ناز میکنن...» نمی دانم چرا، یکدفعه گفتم: « دربستی میخواستن آقا!» اما راننده باز هم ادامه داد:«... فقط شخصی ها رو سوار میشن...» گفتم: « تو این مدتی که من وایستاده بودم که این کار رو نکردن!»  مرد ساکت شد.

.پیاده که شدم حس خوبی داشتم. یک حس نو. یک حس ناب

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رفيق

هم شما راست ميگی هم اقای راننده

آرش

با عرض سلام. داستاهای تخیلی من و اژدها با داستان "نجات درخت کهن: خوان دوم - افسانه سرزمین رویاها" به روز شد.

teras

سلام ... شرمنده دیر دیدم کامنت رو ... این زنونگی هم خوب بود ... اگر میشه گزارشی از مردانگی برید لینک هم دادم

رفيق

http://www.yekibodyekinabood.blogfa.com/

رفيق

سلام رفيق عزيزم اميدوارم که حالت خوب باشه پيشاپيش شب يلدا رو تبريک ميگم و اميدوارم بهتون خوش بگذره و شب خوبی رو داشته باشيد وبلاگمن به روز شد و منتظر حظور پر مهر شما

رفيق

دیوارهای خالی اتاقم را از تصویرهای خیالی او پر می کنم خدای من زیباست خدای من رنگین کمان خوشبختی ست که پشت هر گریه انعکاسش را روی سقف اتاق می بینم من هیچ با زبان کهنه صدایش نکرده ام و نه لای بقچه پیچ سجاده رهایش او در نهایت اشتیاق به من عاشق شد و من در نهایت حیرت حالا گاه گاهی که به هم خیره می شویم تشخیص خدا و بنده چه سخت است

فرانه

خداييش يکی از اون حرکات بعيد از مهسا رو انجام دادی!!!بابا معرفت... (راستی ما به کاردانی ها تيکه تو کف اقای دکتر بودن ميندازيم يک نگاهی به پزشکی های خودمون بکن.......!!!؟؟؟؟؟!!!!!!!!

يهودا

سلام لطفا حداقل اسم منو از جلوی لينکی که بم دادين حذف کنين.

مهدی

سلام از جستجوی گوگل خدمت رسیدم درباره ی کتاب آلیس مونرو که ترجمه ی تازه ای را موضوع محترم وبلاگم در آستانه ی چاپ دارد. از نوشتار آخرتان خوشم آمد. و لعنت به این دنیای سرشار از سو تفاهم. حس خوشایندتان را درک کردم و حتما پیاده روی های متعاقب آن را موفق باشید