درد، درد، درد، درد
در وجود گرم و مهربان مرد
خانه كرد
مرد مهربان از اين هواي سرد
خسته بود
درد را بهانه كرد

***

آه، آه، آه، آه

:باز هم صداي زنگ و بغض تلخ صبحگاه 
... اي دريغ آن كه رفت  -
 اي دريغ ما ، دريغ مهر و ماه -
دوستان نيمه راه


***

رود، رود، رود، رود
رود گريه جماعت كبود
در فراق آن كه رفت
در عزاي آن كه بود
دير مانده‌ام در اين سرا... " ولي شما، عزيز "
"...ناگهان چه قدر زود"

شعرزرويي نصر آباد در رثاي قيصر امين پور *

/ 0 نظر / 5 بازدید