quake...

.دفعه ی اول که اومد ترس بود و هیجان و حالا چی کار کنیم و ....خواب

دفعه ی دوم و سوم رو نفهمیدم... اما بعد که شنیدم یه ذره تعجب کردم از اون خوشحالی ای که ته دلم بود... واسه احتمال تکرار و شدید تر بودنش


.دفعه ی چهارم رو به روی خودمون نیاوردیم

.دفعه پنجم دیگه صدامون در اومد

مسخره مون کرده بود... رو ویبره بودیم انگار!! یکی نیست بگه یهو بیا و یه کار درست حسابی بکن...این لوس بازی ها چیه؟؟

به هر حال...ما همچنان بدون هیچ ادای روشنفکری و دپرس بودنی منتظر هستیم تا جناب زلزله ، زلزله وار دست به کار شوند.  به قول ونه گات عزیز:


!زنده بودن یعنی یه ظرف پر از گه

/ 2 نظر / 11 بازدید
محدثه

در پر از گه بودن این ظرف که شکی نیست!ولی قبل رفتن نباید اقلا ظرفو خالی کرد؟؟؟!!!

faraneh

سلام..حالا بگذار من بیام برم بعد از این ارزوهای تریپ کورت ونه گارتی کن جان ما!!!![زبان][ماچ]