دنیای قشنگ بی آرزو

.ادا نیست. به خدا ادا نیست
.کلی خوشحال و خندان که فرانه دعوتم کرده به یه بازی دیگه.  بازی آرزو ها


نیم ساعته مثل منگل ها نشستم و زل زدم به مونیتور و هیچ چی نمیتونم بنویسم. هیچ آرزویی برا ی سال جدید ندارم.
.احمقانه است
.ترسناکه


من دیوانه شدم؟؟
من بزرگ شدم؟؟
من مردم(به ضم میم!!)...گرمم هنوز نفهمیدم؟؟
! آآآآآآآآی...یکی به داد ما برسد لطفن

/ 6 نظر / 9 بازدید

مگر دارد بهار نو دمیده دل و جانی چو ما در خون تپیده؟! (اخوان)

مگر دارد بهار نو دمیده دل و جانی چو ما در خون تپیده؟... (اخوان)

یار

اره . داری پیر میشی نه بزرگ !!

ماني مسيحا

نه بابا...نگران نباش...اين درد همه گيره... درد بي آرزويي...درد زندگي بدون يك نفس راحت...كه تمام شد!

ماني مسيحا

و اينم درد ما زنهاست،كه هميشه و در هر شرايطي،بايد يك مرد كنارمان باشد... مستقل ترينمان هم اگر مردي نداشته باشد،انگار چيزي كنارش كم است...يك مرد،حتي شده فقط براي حضور شانه اي كه سرمان را رويش بگذاريم و آرام گريه كنيم! يادي براي تمام فصول!...

فرانه

تو چه دردسری انداختمت!!!![ناراحت]ولی باور کن همین طوری بی آرزو جلو رفتن خیلی راحتره!!!شایدم اونقدر خوب و به اندازه کافی زندگی کردی که دیگه نیازی به آرزو کردن ندیدی عزیزم[ماچ]