لذت بخش ها  یی در زندگی ام هست که از دیگران دارمشان. کتاب هایی که در کتابخانه ی پدربزرگ بوده، مجله هایی که دایی ام مثل یک تابو ازشان نگهداری میکرد، شعر هایی که عاشق ها و معشوق ها برایم خوانده اند ، و جاهایی که دوستی مرا برده و نشانم داده است. این ها همه خوب اند. اما لذت بخش ها ی دیگری هم هست که خودم کشف اشان کرده ام.. ناگهان، در یک لحظه ی شهود وار.هیچ کس به من  نشانشان نداده و نگفته باید از این ها خوش ات بیاید. این ها را دوست تر دارم. یک جوراهایی دارایی های شخصی ام به حساب می آورمشان . و لذت اشان هم برایم بیشتر است.

قیصر هم از اینها بود. نمی دانم چند ساله بودم که پیدایش کردم. می دانم که خیلی شخصی و عزیز و دل ناک بود برایم. آنقدر که گاهی حسودی ام می شد و کتاب هایش را به کسی نشان نمی دادم.

همین است. همین است که هنوز هم بعد از گذشت نمیدانم چند روز ، دوست دارم برایش بخوانم:

...من هنوز اینجای دلم درد میکند»

«! همین جا که تو یی

  
نویسنده : mahooolak ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٤
تگ ها :